وبلاگ حسین کریمی

خدا،اسلام٬ایران

خدا،اسلام٬ایران

وبلاگ حسین کریمی

وبلاگی برای نشر مطالب برگزیده و عقاید نویسنده درباره تلفیق اسلام با سایر موضوعات

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
  • ۲۸ بهمن ۹۵، ۱۸:۵۳ - جملک نویس
    آفرین

۸ مطلب با موضوع «اجتماعی» ثبت شده است

*در زیر مطلبی از استاد ارجمندم آقای مجتبی جعفری را برایتان آورده ام که نگاهی به مهمترین کتاب بی‍‍ژن نجدی دارد.

مطلب امروز در روزنامه همدلی به چاپ رسیده است.*

در نگاه نخست عنوان کتاب بیژن نجدی خواننده را به فکر وامی دارد؛ «یوزپلنگانی که با من دویده‌اند». از زمانی که سعادت آشنایی با هنر و هنرمند را داشته ام، هنرمندان را نازک‌اندیشانی یافتم که از پژمردن یک برگ دلگیر شده و چینی روح‌شان از مژه برهم‌زدنی تَرَک برمی‌دارد. 

هنرمند ظریف است و ظرافت، هنرِ ارجمندِ وِی، اما چگونه است که آلبر کامو «طاعون» را می‌نویسد، ژان پل سارتر با «تهوع» به اوج می‌رسد، ژوزه ساراماگو از «کوری» یاد می‌کند، صادق هدایت خالق «بوف کور» می‌شود و بیژن نجدی با یوزپلنگان می‌دَوَد. به‌راستی این عناوین به ظاهر خشن چگونه در کنار نام هنرمندانی قرار گرفته که وجودشان همچون گلبرگِ تری لطیف است؟

گیله‌مردِ باریک‌اندیش داستان‌نویسی

در تعریف از یوزپلنگ گفته‌اند: «حیوانی است شکارچی، گریزپا و وحشی که رو به انقراض و نابودی است». امّا این حیوان درّنده‌خو با نزدیک شدن به انسان و آمیزش با او به موجودی اهلی و دست‌آموز بدل می‌شود که به مرور زمان از خوی سبُعیت خود دست کشیده و منِ خویش را فراموش می‌کند و دست‌پرورده قدرت برتر از خود یعنی انسان می‌شود.

شاید نجدی با انتخاب این عنوان یوزپلنگ را نماد انسان و انسانیتی قرار داده که دیری است به فراموشی سپرده شده و بوی نابودی آن آشکارتر از پیش به مشام می‌رسد. با این حساب یوزپلنگ نه تنها درّنده‌خو و خون‌خوار نیست، بلکه باید به حالش دل نیز سوزاند و برای نجات و کمک به او کوشید.

این کتاب تنها اثر به چاپ رسیده در زمانِ حیاتِ گیله‌مردِ باریک‌اندیشی است که به اعتقاد ادب‌شناسان، پایه‌گذار سبکی در ادبیات شد که از آن با عنوان داستان شعر یاد کرده اند. این نثر شعرآلود، در سطرسطر کتاب و در بند بند داستان‌های آن نوازشگر چشمان خواننده است. نثری به همراه تشبیهات و استعارات و سمبل‌ها و سایر آرایه‌های زینت‌بخش ادبی که با سردی و جمود لایه‌های داستانی تضادی دلکش و زیبا را آفریده است. «در سه‌شنبه‌ای خیس، زیر چتر آبی و در چادری که روی سرتاسر لاغریش ریخته شده بود از خانه بیرون رفت...ص 14»

پای‌نهادن به دنیای خیالات

جدای از نثر شاعرانه بیژن نجدی باید گفت که نویسنده باوجود اینکه نخستین کار و اثر حرفه‌ای نویسندگی خود را به بازار طبع پیشکش کرده است از مضایق و تنگناهای سبک واقع گرایی و تا حدودی فراواقع‌گرایی با سربلندی بیرون آمده است و می‌توان این کتاب را از هردو دیدگاه رئالیسم و سوررئالیسم بررسی کرد.

یوزپلنگانی که با من دویده‌اند را واقع‌گرا می‌بینم، چراکه حوادث و داستان‌های این مجموعه بر بستری از رویدادهای کاملاً ملموس و معمولی بنا شده است و قهرمانان داستان‌ها افرادی هستند که بیشتر آن‌ها را در زندگی روزمره اطراف خود دیده‌ایم و با بی‌اعتنایی از کنار آن‌ها رد شده‌ایم و آن‌را فراواقع‌گرا می‌دانم زیرا نویسنده در جای جای کتاب از همزاد پنداری خود با اشیای موجود چشم نپوشیده و پای به دنیای خیالات آن‌ها نهاده است.

«چتر صدای مچاله شدن فنرهایش را نمی‌شنید. داشت می‌مُرد و دیگر نمی‌توانست هیچ بارانی را به یاد آورد. فقط خاطره‌ای دور و کمی گرم از کف دست ملیحه، هنوز در چتر بود...ص 70»

شخصیت‌ها و قهرمانان داستان‌های نجدی در زندگی عادی هیچگاه مجال قهرمان شدن نداشته و ندارند. اینان بیشتر شکست خوردگان و تیپاخوردگان مهجوری هستند که زندگی آن‌ها را از سر اجبار قِی کرده و به دور انداخته که از نوک قلم بیژن نجدی به صفحه کاغذ تراوش کرده اند. قهرمانانی ویران شده و لهیده که حوادث داستان همچون آواری بر سر آن‌ها خراب شده و آنچه در پس این داستان‌ها اتفاق افتاده پذیرش اغلب انفعالی و از سر درماندگی و ناچاری از سوی ایشان است.

تنها راه رهایی

شاید تنها راه رهایی و نقطه کانونی این شخصیت‌ها «مرگ» است، چونان یوزپلنگانی که انقراض نسل خود را به چشمِ خود به نظاره ایستاده اند. قهرمانان نجدی محکومی ازلی و ابدی اند و زاده تقدیر و جبر. سرنوشت محتوم خود را باور کرده اند و سرسپرده تقدیری هستند که گویا در اَزَل برایشان ترسیم شده است و حاضر به از سرنوشتن سرنوشت خود نیستند. گاه تسلیم محض اند و گاه بی اعتنا. قهرمانانی که یا مرده اند یا با مرگ زندگی می‌کنند. اما بیژن نجدی نمی‌تواند این ستم را برتابد و زبان به اعتراض می‌گشاید و در پی چرایی کار بر می‌آید، چرایی که پاسخی برایش در پی نیست. 

وجود گورستان نیز در سه داستان از ده داستان کتاب گواه این جمود است؛ جمودی که شاید بر آرزوهای از دست رفته نوع بشر در پدید آوردن دنیایی بهتر صحّه می‌گذارد. گورستان در حقیقت نمادی است برای از دست رفتن بشری که دیگر همچون اغلب شخصیت‌های داستان پیر، ضعیف، لاغر، بیمار و چه‌بسا همچون «ملیحه و طاهر» عقیم‌اند. بشری که توانایی آفریدن و آفریده شدن دوباره را ندارد، رنگ‌رخ‌باخته و رو به انقراض است.

نکته دیگری که در داستان‌های نجدی به چشم می‌خورد، تقابل و تضادی است که در همه داستان‌ها به طرزی محسوس حضور دارد. در داستان «سرسپرده به زمین»، ملیحه و طاهر سال‌هاست در جدال بر سر اسم کودکی هستند که هرگز به دنیا نیامده است. در «استخری پر از کابوس»، نجدی با کامیون و گازوئیل به عنوان نمادهایی برای تکنولوژی و تمدّن، جدال انسان را با طبیعت که به مرگ قو منجر شده است، به تصویر کشیده است. تقابل سپیدیِ برف به عنوان نمادی از طبیعت و سیاهیِ گازوئیل به عنوان نمادی از دستاورد بشر، تضادی تحسین‌برانگیز است. تضادی که کمترین رهاوردش تنهایی است. تنهایی انسان‌هایی که از سوی دیگران درک نمی‌شوند و مطرود جامعه خویش‌اند: «ستوان گفت این روزها نمی‌شود که فهمید مردم چه می‌گویند. چه می‌خواهند... با یک قو راحت‌تر می‌شود حرف زد. ص 17.»

اثری دردناک و انتقادی

از دیگر مضامین پرداخته شده در این مجموعه داستان پرداختن به موضوع جنگ است. جنگی که چون بوف شومی سایه نحس بال‌های خود را بر سر انسان گسترانده است. در پایان این مجال باید اشاره کرد که اگر «یوزپلنگانی که با من دویده‌اند» یک شاهکار در نوع خود نباشد، امّا آفرینشی است باتکنیک، تامّل‌برانگیز، دردناک و انتقادی.

منبع:روزنامه همدلی،نوشته مجتبی جعفری(دبیر ادبیات مدیر وبلاگ)

 

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ اسفند ۹۵ ، ۱۹:۱۸
حسین کریمی

گل بود به سبزه نیز آراسته شد. تا دیروز فقط جیغ و فریاد بود اما امروز کلمات جدیدی را هم چاشنی آن می کند. هوش از سرتان می پرد. فکرش را هم نمی کردید بچه ای که برای تربیتش اینهمه تلاش کرده اید حالا چشم در چشم شما بدوزد و بگوید... بچه ها معمولاً این کلمات را از والدین، افراد فامیل، همبازی های مهد و مدرسه، مردم کوچه و خیابان و تلوزیون یاد میگیرند.

 

کمتر شنیدن کلمات زشت و زننده مهم است اما از آن مهمتر برطرف کردن انگیزه استفاده از آن است:

- شناخت کودک و نیازهای پیدا و پنهان او به شما کمک خواهد کرد که فرزند خود را کمتر عصبانی کنید. ناسزاگویی در کودکان گاهی در جواب سختگیری های افراطی, نبودن همدلی و یک رابطه مثبت و محبت آمیز میان کودک و والدین اتفاق می افتد. 

 

- درباره روشهای کنترل خشم و ابراز صحیح احساسات در کودک مطالعه کنید. اگر به فرزندتان بیاموزید هنگام عصبانیت چگونه خودش را کنترل کند دیگر شاهد ناسزاگویی های او نخواهید بود.

 

- برای برخی از کودکان استفاده از کلمات زشت کلیدی برای ورود به دنیای بزرگسالان است. آنها کودکانی هستند که در مبارزه رو در رو برای بر افراشتن پرچم استقلال، از والدین خود شکست خورده اند.

 

- کودکی که با بد زبانی به خواسته هایش برسد باز هم آن را تکرار خواهد کرد.

 

- کودکان دو یا سه ساله چیزی درباره کلمات زشتی که می گویند نمی دانند آنها فقط دیده اند شخصی هنگام عصبانیت این کلمه را گفته است و از او تقلید می کنند. در این صورت ماجرا را نادیده بگیرید. نه بخندید و نه عصبانی شوید؛ اما اگر باز هم چنین کلماتی را به کار برد با آرامش به او بفهمانید که سخنش ناپسند است. در سنین بالاتر بهتر است چهره ترش کنید و به فرزندتان گوشزد کنید که این حرف خوب نیست و دوست ندارید بار دیگر آن کلمه را بشنوید.

 

منبع:رسانه آموزشی نمره بهتر.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۵ ، ۱۷:۵۴
حسین کریمی

وقتی خانم کوچولو شعرش را میخواند و همه برایش دست می زنند قند در دلش آب می شود. بچه ها تشنه توجه و محبت دیگران هستند و به هر دری می زنند تا توجه بیشتری را به خود جلب کنند. وقتی این نیاز کودکان به گونه صحیح بر آورده شود موجب احساس کفایت و اعتماد به نفس و همچنین اصلاح رابطه والدین و کودک خواهد شد. 

 

1- پخت و پز، رُفت و روب، دوخت و دوز و هزار یک کار دیگر را شما به عشق فرزندانتان در خانه انجام می دهید خوب است، دست شما درد نکند؛ اما توجهی که کودک طلب می کند از جنس دیگریست. او می خواهد شما تماشا و تحسینش کنید. او به تأیید مستقیم و غیر مستقیم شما نیاز دارد.

 

2- بچه ها هر کاری می‌ کنند تا دیده شوند کاری هم به خوب و بد رفتارشان ندارند. نقاشی می کشند، کاردستی می سازند، شعر می خوانند، قهر می کنند، جیغ می زنند و ... هر کدام از این کارها که بهتر دیده شود ادامه می دهند. پس به رفتارهای مثبت فرزندتان توجه کنید و در مقابل رفتارهای منفی نه عصبانی شوید و نه پیش دیگران گلایه کنید. انگار نه انگار

 

3- چه اشکالی دارد که در کارهای خانه او را مشارکت دهید، نهار امروز را با نظر و سلیقه او آماده کنید یا او را مأمور انجام دادن کاری کنید. 

 

4- فرزندتان را نوازش کنید، ببوسید، دستش را در دستتان بگیرید و با نگاهتان بذر مهربانی را در عمق وجودش بکارید. گاهی آرام در گوشش بگویید "خیلی دوستت دارم".

 

رسول اکرم (ص) می فرمایند:

"کودکان را دوست بدارید و به آنها مهربانی کنید...[1]

 

5- هیچ چیز مثل همدلی حال شما و فرزندتان را سر جا نمی آورد. پس برای چند دقیقه هم که شده تلفن همراهتان را زمین بگذارید با مهربانی به حرفهایش توجه کنید و به جای نصیحت کردن با او همدل شوید.

پیروز باشید 

سید مهدی خدایی

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۳۲
حسین کریمی

مرتب کردن خانه و تهیه شام, تماس با فلانی و مهمانی و تصحیح برگه های امتحان فرصت سر خاراندن برای شما نگذاشته است. ستایش هم مدام اصرار می کند که "مامان بیا با هم بازی کنیم". مدتی بازی می کنید اما به محضی که او را برای بازی کردن تنها می گذارید نق نق ها شروع می شود. 



چرا بچه من نمی تواند خودش را سرگرم کند؟ 

خیلی ساده بگویم:"به همان دلیل که شما بدون تلویزیون نمی توانید خودتان را سرگرم کنید".

شما به وجود تلویزیون در خانه عادت کرده اید بنابراین به سرگرمی های جایگزین فکر هم نمی کنید. فرزند شما عادت کرده که دائم با شما یا یکی از اطرافیان بازی کند طبیعی است که هنگام تنهایی سردرگم شود و نداند که چگونه می تواند خودش را سرگرم کند.


چگونه این مهارت را به فرزندم آموزش دهم؟

تمرین و آموزش بهتر است از همان دوران نوزادی شروع شود یعنی وقتی کودک از خواب بیدار می شود و مشغول بازی با انگشتان دست و پا یا جغجغه است مزاحم بازی اش نشوید. کمی آنطرف تر مشغول کار خوتان باشید. اگر جغجغه را رها کرد یک توپ پیش او بیندازید تا مدتی هم با توپ سرگرم باشد.


اگر این فرصت را از دست داده اید نگران نباشید باز هم می توانید عادت فرزندتان را تغییر دهید. البته شما که تا دیروز ساعتها با فرزندتان بازی می کردید نمی توانید ناگهان او را تنها بگذارید. باید به تدریج به او بیاموزید چگونه می تواند خودش را سرگرم کند. 

برای این کار باید چند ترفند ساده را اجرا کنید:



1- در قدم اول علاقه او را کشف کنید.

ببینید به چه وسیله یا بازی علاقه مند است و همان را در نزدیکی او قرار دهید. ممکن است یک جعبه پر از خرت و پرت یا مدادهای رنگی کوچک یا کاغذهای باطله برای او جذاب باشد. به محضی که با وسیله ای سرگرم شد کمی از او فاصله بگیرید. و هر بار کمی به این فاصله اضافه کنید. 


2- وقتی از بازی کردن با یک وسیله خسته شد مدتی خودتان با او بازی کنید و بعد دوباره وسیله دیگری در اختیار او بگذارید. قرار دادن انبوهی از اسباب بازی های متنوع در کنار کودک اشتباه است. این تنوع او را سردرگم می کند.


3- از تشویق هم غافل نشوید. 

البته تشویق غیر مستقیم. مثلاً وقتی می بینید که با سازه ها چیزی ساخته است به او بگویید: "چقدر قشنگ ساختی میتونی باز هم از اینها بسازی".


جدای از اینکه شما به کارهایتان می رسید، تنها بازی کردن برای کودک یک ضرورت است. تقویت استقلال، اعتمادبه نفس، خلاقیت، ومهارت های زبانی بخشی از نتایج تنها بازی کردن کودکان است.


پیروز باشید

منبع:رسانه آموزشی نمره بهتر

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۲۱
حسین کریمی

سرآغاز سخن خود را اینگونه آغاز می کنم که چو ایران مباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد به نام بزرگ دادارآسمانها و زمین پروردگار جهانیان که جز او خدایی نیست پس از آن یادآور می‌شود همه ایرانیان را که غافل نشویداز گذشته و تاریخ کهن خود که همانا در این سرزمین مردان بسیاری زیسته اند که قهرمانان ای درخشان در تاریخی ایران هستند بدانید که در وضعیت ایران کنونی تغییری نکرده است و با این که دین کشور به دین اسلام تغییر کرده است ولی هنوز آن تمدن بزرگ در این کشور جای خود را محفوظ نگاه داشته است بیایید با کمک به پیشرفت علم و فرهنگ کشور بار دیگر شکوه و عظمت دوران هخامنشی را به کشور باز گردانیم.

دین ایرانیان از زرتشت به اسلام تغییر کرده است ولی نباید این باعث نابودی تمدن بزرگ قبل از اسلام شود و توجه داشته باشید که دین فقط میتواند جای دین را بگیرد نه جای تمدن را.پس به تغییرات بیهوده باید پایان داد.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۱۱
حسین کریمی

این اصیل‌ترین پرسش عاشقانه است، پرسشی که اگر پاسخ‌اش آشکار نبود، پرسیده نمی‌شد. پرسشی که ورای پرسش است؛ نشان می‌دهد چطور قلب آدمِ عاشق مدام در گرداب تردید زیر و زبر می‌شود. 


عاشق، چون هر چه دارد همین عشق است، آن را شیشه‌ای می‌بیند و همه‌ی جهان را سنگ، عشق را برگی می‌بیند و نَفَس همه‌ی آدمیان را باد، آن را رؤیایی می‌بیند و همه‌ی صداها را بیداری.


تردید از آن کسی است که یقین دارد، مثل امید که تنها نومیدی آن را درمی‌یابد. صاف‌ترین سطح یقین‌های عاشقانه، به غلیظ‌ترین جرم‌های شک آلوده‌اند. یقین این‌جا همان‌قدر به عشق و از عشق است که خودِ تردید.


«هنوز دوست‌ام داری؟» پرسشی از خود نیز هست: «هنوز دوست‌اش دارم؟»؛ یعنی اشارتی به آن تردید عاشقانه که نشانه‌ی یگانه‌ی عشق است.


مولانا می‌گفت:

هم‌چو مادر بر بچه لرزیم بر ایمانِ خویش

از چه لرزد آن ظریفِ سر به سر ایمان شده؟


ایمان و عشق هر دو هراس‌آورند و تردیدآفرین؛ برای عاشق و معشوق. یقین‌ محض‌، گور و آرامگاهِ احساس مقدس‌ عشق‌ است نه خود آن.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۹۵ ، ۰۱:۲۳
حسین کریمی

این روزها اکثر مسؤلین جامعه طوری موقع صحبت کلمات را کنار هم می چینند که مردم عام زبان آنان را متوجه نشوند.

نه این که بگویم چرا از کلمات عامیانه غیرفرهنگی استفاده نمیکنند ولی حرف من این است که کلمات را طوری به کار ببرند که غیر از دانشمندان عامه مردم هم آن را بفهمند!!!.


شما خودتان با مقایسه نوع حرف زدن مسؤلان زمان حیات امام خمینی(ره) با زمان کنونی متوجه این نکات خواهید شد.


بدتر این است که حتی دهیاران و استانداران کشور هم سعی دارند از این شیوه صحبت برای کسب موقعیت خود استفاده کنند.


به امید اصلاح آنان!!

۲ نظر ۱۸ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۴۴
حسین کریمی